تبليغاتX
معرفت

معرفت

به نام دهنده بی منت
صداکن مرا:
صدا کن مرا،صدای تو خوب است،صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید.
وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد. وخاصیت عشق این است ،کسی نیست،بیازندگی را بدزدیم،آن وقت میان دو دیدار قیمت کنیم .
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم، بیازودتر چیزها را ببینیم.....
بیاذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را....
مراگرم کن،وباران تندی گرفت و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ اجاق شقایق مراگرم کرد....
مرا خواب کن،زیریک شاخه دور از شب ،وآن وقت من،مثل ایمانی از تابش استوا گرم، تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید...
صداکن مرا،صدای تو خوب است...
سهراب سپهری
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 9:59  توسط زهرا گزمه  | 

لطفا صدقه ندهید! (شیطان)

تاکی باید پیرو شیطان باشیم. درب خانه ای که به روی فقیربسته باشد برروی پزشک بازمی شود

آیامیدانیدکه انفاق وصدقه دادن سعادتی است که نصیب همه کس نمی شود وتنها بندگان صالح هستند که چینین توفیقی راپیدامی کنند.خداوند درقرآن فرموده که در موقع انفاق شیطان شما را مانع می شود واز فقیرشدن می ترساند ودرآیه۲۶۰ سوره بقره هم صراحتا بیان شده که به مانند دانه ای است که هفت خوشه ازآن می روید و درهرخوشه ۱۰۰ دانه ثمرمی دهد که هنوز هم ریاضی دانان جهان نتوانسته اند این مسئله راحل کنند که چگونه است که بابخشش وکاهش مال  افزایش وبرکت حاصل می شود.

بااین حال کسانی هستند که مال فراوانی دارند ولی چون بخشش نمی کنند خداوند هم توانیی استفاده ازمالشان راازآنان سلب می کند واینان امانتدارخوبی برای ورثه هستند چون باچنگ ودندان ازاموال مواظبت تاصحیح وسالم تحویل دهندوبدون توشه وبه امیدخیرات بازماندگان به سفرابدی می روند ولی باید بدانند که کلاه گشادی سرشان رفته چون در عرض یک ماه از خاطره ها محوخواهند شد وبه هفتادهزار ساله ها می پیوندند وهمه هم به زندگی عادیشان ادامه می دهندبدون اینکه یادی ازآنهابشود و آنجاست که دیگرحسرت خوردن  سودی ندارد.

صدقه قبل از رسیدن به مستحق در دستان خدا قرار می گیرد.   امام سجاد(ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 8:46  توسط زهرا گزمه  | 

پروردگارا مرا ببخش

       پروردگارامراببخش                  

ازاينكه احساساتم برعقلم غلبه كرد!

ازاينكه بركوچكترها بزرگي كردم!

ازاينكه به ياد همه بودم به غيرازتو!

ازاينكه كاربد ديگران را به رخشان كشيدم!

ازاينكه زبانم گفت بفرماييد ولي دلم گفت نه!

ازاينكه درحال سخن گفتن كسي بي اعتنا بودم!

ازاينكه نشان دادم كاره اي هستم درحاليكه...

ازاينكه حق بامن نبود،لجبازي نمودم!

ازاينكه صدايم زدند اماخودم رابه نشنيدن زدم!

ازاينكه ايمانم به بندگانت بيشترازايمان به تو بود!

ازاينكه غذا خوردنم هرگزترك نشد ولي نمازم قضاشد!

ازاينكه معذرت خواستن برايم مشكل بودوانجام ندادم!

ازاينكه تظاهربه دانستن مطلبي كردم كه اصلا آنرا نمي دانستم!

ازاينكه رسواشدن دردنيا برايم مشكل ترازرسواشدن درآخت بود!

ازاينكه موقع كناه ازيك طفل خجالت كشيدم و ازتوشرم ننمودم!

ازاينكه حاضرنشدم بگويم نميدانم حتي درلحظه اي كه نادانيم برملا شد!

ازاينكه آنقدر به فكر آراستگي ظاهرخود بودم به آراستگي باطن نپرداختم!

ازاينكه ديگران رابه كسي خنداندم،غافل از اينكه خود ازهمه خنده دارتر بودم!

ازاينكه روزه را درچيزي نخوردن و ننوشيدن دانستم،ولي اعضاي بدن همه بايد روزه باشد!

ازاينكه براي ازضاء نفسم آنقدراز كسي سوال كردم تا آنكه نمي دانم رااز زبانش بيرون كشيدم!

ازاينكه درهمه چيزوهمه جا با محاسبه دقيق سروكارداشتيم ولي به حساب نفس خويش نرسيدم!

ازاينكه...

الهي به ما ديده بصيرت عنايت كن و ما را درشناخت عيوب خويش ياري بفرما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 10:20  توسط زهرا گزمه  | 

خاصیت اذکار و نیایش

روز تعداد ذکر خاصیت
شنبه ۱۰۶۰ یا غنی غنی می گرداند
یکشنبه ۴۸۹ یا فتاح فتح و نصرت یابد
دوشنبه ۱۲۹ یا لطیف مال کثیر یابد
سه شنبه ۹۰۳ یا قابض به حاجت خود رسد
چهارشنبه ۵۴۱ یا متعال عزت یابد
پنج شنبه ۳۰۸ یا رزاق روزی فراوان یابد
جمعه ۲۵۶ یا نور عزیز شود

نیایش

دستی افشان٬ تا زسر انگشتانت صد قطره چکد٬ هر قطره شود خورشیدی باشد که به صد سوزن نور٬ شب ما را بکند روزن٬ روزن.

ما بی تاب٬ ونیایش بی رنگ٬ از مهرت لبخندی کن٬ بنشان برلب ما باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو٬ ما هسته پنهان تماشاییم.ز تجلی ابری کن٬ بفرست که ببارد بر سر ما٬ باشد که به شوری بشکافیم٬ باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم.

ما جنگل انبوه دگرگونی٬ از آتش همرنگی صدا برگیر٬بر هم تاب٬ بر هم پیچ٬ شلاقی کن وبزن بر تن ما٬ باشد که ز خاکستر ما٬ در ما٬ جنگل یکرنگی بدرآرد سر٬ چشمان بسپردیم٬ خوابی لانه گرفت٬ نم زن بر چهره ما٬ باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب.

از تابش تو فرو افتد٬ بینایی ره گم کرد٬ یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم٬ باشد که تراود در٬ همه تو.

آیینه شدیم٬ ترسیدیم از هر نقش٬ خود را در ما بیفکن٬ باشد که فراگیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما .

هرسو نام ٬ هر سو مرز ٬ و ...

سهراب سپهری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 11:39  توسط زهرا گزمه  | 

                                                       سپاسگزاری

حمدوستایش خداوندی راست که برایش آغازی نیست. پروردگاری که بقایش را پایانی نباشدوآخرین سرانجامی که پایان دهنده ای برای سرانجامش نیست. وشکروسپاس به نام آن کرامت بی انتها وعزت نفس بی منتهی که اندیشه رهسپردن درمسیرارتقاء علم٬ایمان ومعرفت رابه انسان ارزانی داشت وبه لطف وبنده نوازی خلق را از بادیه گمراهی به سرحد هدایت رسانید.

                                داستان ابلیس وعابد                                    

درمیان قومی عابدی بود وی راگفتند:فلان جا درختی است که قومت آن را می پرستند!عابدخشمگین شدبرخاست وتبر برداشت تا آن درخت رابرکند.ابلیس به صورت پیری٬برمسیر او مجسم شد و گفت: ای عابدبرگرد وبه عبادت خود مشغول باش! عابدگفت: نه٬بریدن درخت اولویت دارد٬ مشاجره بالا گرفت ودرگیرشدند. عابد در ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت وبر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:توکه پیامبر نیستی وخدا تو را براین کار مامور ننموده است٬ به خانه برگرد تاهر روز دو دینار بربالش تو نهم بایکی معاش کن ودیگری را انفاق نما واین بهترازکندن ان درخت است.

عابدباخودگفت:راست می گوید یکی از آن به صدقه دهم وآن دیگر هم به معاش صرف کنم و برگشت بامداد دیگر روز دو دینار دید و برگرفت و روز دوم هم همچنین بود ولی روز سوم چیزی ندید خشمگین شد و تبر را برگرفت و به سوی درخت شتافت باز در همان نقطه ابلیس پیش آمد و گفت کجا؟ عابد گفت : می روم تا درخت را برکنم٬ باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بر زمین انداخت. چون کنجشکی در دست ابلیس گفت: بگذار تا برگردم اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز شدم؟  ابلیس گفت: آن وقت برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد که هرکس کار بر خدا کند مرا بر او غلبه نباشد.ولی این بار برای دنیا ودینار خشمگین شدی پس مغلوب من گشتی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:15  توسط زهرا گزمه  |